گاهی خیلی تلاش می کنی که خوشبخت باشی، اما همه چیز تو نیستی
گاهی خیلی سعی می کنی که مثل راضی ها قهقهه بزنی اما دستی از اطراف ، حلقت را می فشارد و می خشکاند آن لبخندی را که برایش به آب وآتش زده بودی
با بعضی چیزها فقط باید کنار آمد، این را به من ثابت کرده اند روزهایی که سوختند در اثبات این تجربه!
کاش می دانستم چه کسی اسم ازدواج را زندگی مشترک گذاشته وقتی تنها نقطه ی مشترک یک سقف است وقابل تخریب....
آیا می شود با ذات کسی مبارزه کرد؟
آیا می توان با دنیایی تفاوت با آن کنار آمد؟
می سوزند روزهایی دیگر تا بفهمم آیا باید درک کرد یا ترک؟؟؟؟
نمی دانم با این( نه ) مسلم که در جواب است ، چرا در محیط من سعی می کنند به زور هم شده دو جنس ناجور را جور کنند؟
آیا فقط پایین آوردن آمار طلاق ارزش این همه زندگی ناکام را دارد؟
آیا فقط حفظ چارچوب خانواده ارزش ایجاد این همه خانواده ی درون زخمی را دارد؟
زوج هایی که هر روزشان بحثی است و هرلحظه شان تحملی بی دلیل و این سقف مشترک منجر به لقاحی می گردد که مایه اش هرچیزی است جز حتی یک لحظه عشق ، و حاصل این لقاح مصلحتی نطفه ای است که هرگز نبایدشکل می گرفت
فرزندانی پر از عقده و درد ، کودکانی که کودکی نمی کنند و بزرگ می شوند ، نوجوانانی که هر تجمعی را خانواده خود می بینند جز آنکه باید باشد
واین است فرهنگ ملت من
تو زن ایرانی برای اینکه نجابتت را ثابت کنی باید بمانی ، بسوزی و تحمل کنی تا نگویند ..........
و تو مرد ایرانی می مانی که مهریه ندهی ......
و گاهی هر دو می مانیدکه فرزندانتان بی پناه نباشند
دو نفر می سوزند برای یک نفر و درحقیقت هر سه ناکام می مانند و یا شاید کام خود را از هرجایی جز آنچه باید باشد می گیرند
و این وسط قانون شرایط جدایی را سخت می گیرد که زندگی ها از هم نپاشد
و کسی نیست بپرسد ماندن به چه قیمتی؟؟؟؟؟
این است حاصل تلاش مسئولین و قانون در جهت کاهش آمار طلاق و جلوگیری از فساد
و حاصل فرهنگی که نه در انتخاب قبل از شروع زندگی ، اصول می شناسد نه در انتخاب پس از شروع که بمانند یا بروند.


